تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( سهیل محمودی)
شعر و ادب پارسی

 

حلقه   شاعران    دنیا      را              كرده كامل، سهیل محمودی

بین سهراب و حافظ و بیدل              حدفاصل،    سهیل محمودی


سعید بیابانکی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

برخیز و گاهی، عشق را دعوت کن ای دوست

بنشین و با من – با خودت – خلوت کن ای دوست

 بی پرده باش ئ لحظه ای عریانی ات را

با حیرت آیینه ام، قسمت کن ای دوست

مانند راز یک معما سختی – اما

این راز را بگشا، مرا راحت کن ای دوست 
 

لیلای شبهای خیابان گردی ام باش

یادی هم از اندوه مجنونت کن ای دوست
 

تا عزلت دلتنگی ام، پایان پذیرد

از وسعت بی رنگی ات، صحبت کن ای دوست
 

یک شهر با من دشمن اند، اما فقط تو

با من به پاس دوستی، بیعت کن ای دوست

 
یا نه ! تو هم مانند آنهای دگر باش

در انهدام روح من، شرکت کن ای دوست !

 

 

سهیل محمودی

http://www.shaer.ir/fa/content/view/456/35/


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص1, | بازديد : 753

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 

شب رفت و صبح دید كه فرداست
پلكی زد و ز خواب به پا خاست

از شرق آبهای كف‌آلود
خورشید بردمیده و پیداست

با این پرنده‌های خوش‌آواز
ساحل ز بانگ و هلهله غوغاست

انگار دوش، دختر خورشید
این دختری كه این همه زیباست؛

تن‌شسته در طراوت دریا
كاین‌گونه دلفریب و دل‌آراست

این حجم بی‌نهایت آبی
تلفیقی از حقیقت و رؤیاست

این پاك، این كرامت سیال
آمیزه‌ای ز خشم و مداراست

مثل علی به لحظه پیكار
مثل علی به نیمه شبهاست

مردی كه روح نوح و خلیل است
روحی كه روح‌بخش مسیحاست

روحی كه ناشناخته مانده
روحی كه تا همیشه معماست

در دوردست شب، شب كوفه
این ناله‌های كیست كه برپاست؟

انگار آن عبادت معصوم
در غربت نخیله به نجواست

این شب، شب ملائكه و روح
یا رازگونه لیله اسراست؟

آن نور در حصار نگنجید
پرواز كرد هر طرفی خواست

فریاد آن عدالت مظلوم
در كوچه‌سار خاطره برجاست

خود روح سبز باغ گواه است:
آن سرو استقامت تنهاست

او بر ستیغ قاف شجاعت
همواره در تجرد عنقاست

در جست‌وجوی آن ابدیت
موسای شوق، راهی سیناست

وقتی كه شب به وسعت یلداست
خورشید گرم یاد تو با ماست

ای چشمه‌سار! مزرعه‌ها را
یاد هماره سبز تو سقاست

برخیز ـ ای نماز مجسم! ـ
بر مأذنه، بلال در آواست

بی‌تو هنوز كعبه حرمت
با جامه سیه به معز‌ّاست

ـ ای آنكه آفتاب‌ترینی! ـ
با تو چه وحشتیم ز سرماست

روح تو چون قصیده بلند است
دیگر چه جای وصف تو ما راست؟

 

سهیل محمودی

http://www.shaer.ir/fa/content/view/456/35/


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص1, | بازديد : 896

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

در تو چون روح تو گم می شوم , آری پس از این
تا مرا مثل خودت , دوست بداری پس از این
 
دستهایت را -بی دغدغه- باید با من
گوشه باغچه خانه بکاری پس از این

همه گفتند که عاشق نشو! حالا که شدی
باید این مرحله را تاب بیاری پس از این

بهترین کار , همین است که تو نیز چو من
همه را با خودشان , وابگذاری پس از این

دوست دارم , همه ی عاشقی ات را دربست
مثل یک راز , به دستم بسپاری پس از این

دست من رو شده و خال مرا هم خواندی
پس , مرا باخته باید بشماری پس از این

برد با توست همین! با لبخندی مغرور
می توانی بنشینی به کناری پس از این

پیش از آنی که من و تو , سفر از خویش کنیم
عهد کن , باز مرا دوست بداری پس از این

 

سهیل محمودی

http://www.shaer.ir/fa/content/view/456/35/


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص1, | بازديد : 677

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 


گر چه خویش را به هر چه خواستم رسانده ام
عشق من ! قبول کن هنوز بی تو مانده ام

تو : نهایت تمام قله های دوردست
من : کسیکه عشق را به قله ها رسانده ام

هر شب از هزار و یک شبی که با تو بوده ام
دامنی ستاره پیش پای تو فشانده ام

گرچه من سرم برای عشق درد می کند
با وجود این , تو را به دردسر کشانده ام

دامن تمام ابرهای دوردست را
با هوای آفتاب روی تو تکانده ام

گرچه آسمان تمام هستی مرا گرفت
بر لبم به خاطر تو شکوه ای نرانده ام

خوب من ! به جان آینه, به چشم تو, قسم
یک دل زلال در برابرت نشانده ام

حرف آخرم : همین که با تمام شاعریم
غیر تو ، برای هیچکس غزل نخوانده ام !

 

 

سهیل محمودی

http://www.shaer.ir/fa/content/view/456/35/


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص1, | بازديد : 750

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

از آسمان ابري ام تقدير مي بارد
يعني - دل من سرنوشت مبهمي دارد
 
دستم - که عمري بي طرف بود - از تو ،بعد از اين
دگر نمي خواهد که آسان دست بردارد
 
مانند من - در رفتن و ماندن - دو دل هستي
آري،تو هم ، بي من دلت طاقت نمي آرد
 
من کوچه تنهايم ، اما در سکوت من 
تنها تو هستي آنکه بايد گام بگذارد
 
چشمان اين کوچه ،همه شب کهکشان ها را
پيش خودش ، راه عبور تو مي انگارد
 
اين کوچه - گرچه کوچه اي بن بست و بي عابر -
مي خواهد اما ، خويش را در دست تو بسپارد :
 
تا بلکه لحظه احظه اندوه خود را نيز
با انعکاس گام هر گام تو بشمارد

 

 

سهیل محمودی

http://www.shaer.ir/fa/content/view/456/35/


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص1, | بازديد : 624

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

عشق طرح ساده لبخند ماست

معنی لبخند ما پیوند ماست

عشق را با دست های مهربان

هر که قسمت می کند مانند ماست

عشق یعنی اینکه ما باور کنیم

یک دل دیگر ارادتمند ماست

دوستی همسایه نزدیک ما

مهربانی نیز خویشاوند ماست

شرح مبسوط  زیان و سود عشق

چشم غمگین و دل خرسند ماست

گرچه ما خود را نصیحت می کنیم

عشق اما بی خیال پند ماست

دست خوبت را به دست من بده

دستهای ما پل پیوند ماست

در همه قاموسهای معتبر

عشق تنها واژه پسوند ماست

کیست عریان تر ز ما در متن عشق

ارتفاعات غزل الوند ماست

 

سهیل محمودی

http://www.shaer.ir/fa/content/view/456/35/


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص1, | بازديد : 681

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 

نام تو پـژواک عـمـری نعره‌های بی امانم بود

  نام تو، کامل ترین یک روز عمر بی نشانم بود
 
من خـودم را مثل موجـی در کـنار سـاحلـت دیدم
 
آن زمان که خسته از توفان ودریا،جسم وجانم بود

دستهایم را گرفتی،دورخودگرداندی وانگار

گردبادی بودم وهـوهـوی نامت برزبانم بود

با تو یک شب قلوه سنگ وسنگ ریزه جمع می‌کردم

کودکی و شیـطـنـت بود و صـفای دوسـتانم بود

ناگهان دیدم که نیلوفر شدم،گرد تو پیچیدم

شـانه‌هـای تاهـمیـشه مهربانت،آسـمـانم بود

زمزم یاد تو در چشـمان من سررفت و‌ می‌دیدم

هـفت دریای جهان،دریک زمان هـمداستانم بود

 

 

سهیل محمودی

http://www.shaer.ir/fa/content/view/456/35/


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص1, | بازديد : 718

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 

ماييم و پرسه هاي شبانه ، همين و بس
تا بانگ صبح ، شعر و ترانه ، همين و بس

فرجام ماجراي بد روز را مپرس
خوش باد قصه هاي شبانه ، همين و بس

بعد از من و تو ـ از من و تو ـ يادگار چيست ؟
يك مشت داستان و فسانه ، همين و بس

مشتاقم و به خاطر يك لحظه ديدنت
آورده ام هزار بهانه ، همين و بس

ـ ‌يك روح شرحه شرحه و يك جسم چاك چاك
از من جز اين مجوي نشانه ، همين و بس

ـ تنها ـ در اين حوالي متروك ، روح من
با ياد توست شانه به شانه ، همين و بس

چون عابري ـ خلاصه بگويم ـ در اين مسير
مانديم زير چرخ زمانه ، همين و بس

 

 

 سهيل محمودي

دفتر « فصلي از عاشقانه ها »

http://www.ae-adabi.blogfa.com/1390/10


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص1, | بازديد : 1139

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی

يا ضامن آهو!

 

**
در بند هواييم، يا ضامن آهو!
در فتنه رهاييم، يا ضامن آهو!

بی تاب و شکيبيم، تنها و غريبيم
بی سقف و سراييم، يا ضامن آهو!

عريانی پاييز، خاموشی پرهيز
بی برگ و نواييم، يا ضامن آهو!

سرگشته‌تر از عمر، برگشته‌تر از بخت
جويای وفاييم، يا ضامن آهو!

آلوده‌ی بدنام، فرسوده‌ی ايام
با خود به جفاييم، يا ضامن آهو!

آلوده مبادا، فرسوده مبادا
اين گونه که ماييم، يا ضامن آهو!

پوچيم و کم از هيچ، هيچيم و کم از پوچ
جز نام نشاييم، يا ضامن آهو!

ننگينی ناميم، سنگينی ننگيم
در رنج و عناييم، يا ضامن آهو!

بی رد و نشانيم، از ديده نهانيم
امواج صداييم، يا ضامن آهو!

صيد شب و روزيم، پابند هنوزيم
در چنگ فناييم، يا ضامن آهو!

چندی است به تشويش، با چيستی خويش
در چون و چراييم، يا ضامن آهو!

با دامنی اندوه، خاموش‌تر از کوه
فرياد رساييم، يا ضامن آهو!

مجبور مخيّر، ابداع مکرر
تقدير قضاييم، يا ضامن آهو!

افتاده به عصيان، تن داده به کفران
آلوده‌رداييم، يا ضامن آهو!

حيران شده‌ی رنج، طوفان‌زده‌‌ی درد
دريای بکاييم، يا ضامن آهو!

تو گنج نهانی، ما رنج عناييم
بنگر به کجاييم، يا ضامن آهو!

با رنج پياپی، در معرکه‌ی ری
بی قدر و بهاييم، يا ضامن آهو!

نه طالع مسعود، نه بانگ خوش عود
زندانی ناييم، يا ضامن آهو!

در غربت يمگان، در محبس شروان
زنجير به پاييم، يا ضامن آهو!

رانده ز نيستان، مانده ز ميستان
تا از تو جداييم، يا ضامن آهو!

سودای ضرر ما، کالای هدر ما
اوقات هباييم، يا ضامن آهو!

دل‌خسته و رسته، از هر چه گسسته
خواهان شماييم، يا ضامن آهو!

روزی بطلب تا، يک شب به تمنا
نزد تو بياييم، يا ضامن آهو!

در صحن و سرايت، ايوان طلايت
بالی بگشاييم، يا ضامن آهو!

با ما کرم تو، ما در حرم تو
ايمن ز بلاييم، يا ضامن آهو!

چشم از تو نگيريم، جز تو نپذيريم
اصرار گداييم، يا ضامن آهو!

در حسرت کويت، با حيرت رويت
آيينه‌لقاييم، يا ضامن آهو!

مشتاق زيارت، تا جبهه‌ی طاعت
بر خاک تو ساييم، يا ضامن آهو!

گو هر چه نبايد، گو هر چه ببايد
در کوی رضاييم، يا ضامن آهو!

آيا بپذيری، ما را بپذيری؟
در خوف و رجاييم، يا ضامن آهو!

مِهر است و اگر قهر، شهد است و اگر زهر
تسليم شماييم، يا ضامن آهو!

فريادرسی تو، عيسی‌نفسی تو
محتاج شفاييم، يا ضامن آهو!

هر چند گنه‌کار، هر قدر سيه‌کار
بی رنگ و رياييم، يا ضامن آهو!

ما بنده‌ی درگاه، در پيش تو، اما
در عشق خداييم، يا ضامن آهو!

در رنج و تباهی، وقتی تو بخواهی
آزاد و رهاييم، يا ضامن آهو!

ای چشمه‌ی خورشيد، مهر تو درخشيد
در عين بقاييم، يا ضامن آهو!

ما همسفر شوق، فريادگرشوق
آوای دراييم، يا ضامن آهو!

همخانه‌ی شبگير، همسايه تأثير
پرواز دعاييم، يا ضامن آهو!

همراز به خورشيد، دمساز به ناهيد
در شور و نواييم، يا ضامن آهو!

هم‌صحبت صبحيم، هم‌سوی نسيميم
هم‌دوش صباييم، يا ضامن آهو!

ما خاک ره تو، در بارگه تو
گويای ثناييم، يا ضامن آهو!

سوگند الستيم، پيمان نشکستيم
در عهد «بلی»ييم، يا ضامن آهو!

يار ضعفا تو، خود ضامن ما تو
ما اهل خطاييم، يا ضامن آهو!

هم مسکنت ما، هر مرحمت تو
مسکين غناييم، يا ضامن آهو!

از فقر سروديم، يا فخر نموديم
فخر فقراييم، يا ضامن آهو!

نه نقل فلاطون، نه عقل ارسطو
جويای هداييم، يا ضامن آهو!

هنگامه‌ی وهم آن، کجراهه‌ی فهم اين
ما اهل ولاييم، يا ضامن آهو!

از گوهر پاکيم، از کوثر صافيم
فرزند نياييم، يا ضامن آهو!

چاووش شب رزم، سرجوش تب رزم
شوق شهداييم ، يا ضامن آهو!

ايمان به تو داريم، يونان بگذاريم
تشريک‌زداييم، يا ضامن آهو!

منشور نشابور، سرسلسله‌ی نور
با حکمت و راييم، يا ضامن آهو!

تو راه مجسّم، گر راه به عالم
جز تو بنماييم، يا ضامن آهو!

تا صور قيامت، با شور ندامت
شايان جزاييم، يا ضامن آهو!

همراهی استاد آگاهی‌مان داد
کز تو بسراييم، يا ضامن آهو!

اين بخت سهيل است، کش سوی تو ميل است
در نور و ضياييم، يا ضامن آهو!

زين نظم بدايع، وين اختر طالع
اقبال‌هماييم، يا ضامن آهو!

 

سهیل محمودی

http://www.imamreza.net/per/imamreza.php?id=88


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص1, | بازديد : 591

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 

من به یک احساس خالی دلخوشم

من به گل های خیالی دلخوشم
 
در کنار سفره اسطوره ها

من به یک ظرف سفالی دلخوشم

مثل اندوه کویر و بغض خاک

با خیال آبسالی دلخوشم

سر نهم بر بالش اندوه خویش

با همین افسرده حالی دل خوشم

در هجوم رنگ در فصل صدا

با بهار نقش قالی دلخوشم

آسمانم: حجم سرد یک قفس

با غم آسوده بالی دلخوشم

گرچه اهل این خیابان نیستم

با هوای این حوالی دلخوشم

 
 

سهیل محمودی
 
 http://avaze-shabahang.persianblog.ir/post/582


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص1, | بازديد : 536

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 

آغاز من ، تو بودي و پايان من تويي

آرامش پس از شب توفان من تويي


حتي عجيب نيست، كه در اوج شك و شطح

زيباترين بهانه ايمان من تويي


احساسهايي از تفاوت ميان ماست

آباد از توام من و ، ويران من تويي


آسان نبود گرد همه شهر گشتنم

آنك ، چه سخت يافتم :" انسان " من تويي


پيداست من به شعله تو زنده ام هنوز

در سينه من ، آتش پنهان من تويي


هر صبح ، با طلوع تو بيدار مي شوم

رمز طلسم بسته چشمان من تويي


هر چند سرنوشت من و تو ، دوگانگي است

تنهاي من ! نهايت عرفان من تويي

 


سهیل محمودی

http://www.goleseab.blogfa.com/post-102.aspx


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص1, | بازديد : 753

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 

تاهمسفرم عشق است در جاده تنهایی
از دست نخواهم داد دامان شکیبایی

تا من به تو دل دادم افسانه شده یادم
چون حافظ و مولانا در رندی و شیدایی

از عشق تو سهم من ،همواره همین بوده است
رسوایی و حیرانی ، حیرانی و رسوایی

تو آتش و من دودم ،دریا تو و من رودم
هرچند محال اما ، چیزی است تماشایی

چندی است که پیوندی است پیوند خوشایندی است
بین تو و آیینه ،آیینه و زیبایی

من دستم و تو بخشش ، تو هدیه و من خواهش
من زین سو و تو زان سو ،می آیم و می آیی

با گردش چشمانت افتاده به میدانت
انبوه شهیدانت ،تا باز چه فرمایی

بی ساحل آغوشت آغوش سحرپوشت
چندی است که طوفانی است ،این دیده دریایی

 

سهیل محمودی

http://ghesegisoo.persianblog.ir/post/402/


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص1, | بازديد : 594

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی

 

دست تو باز می کند پنجره های بسته را

هم تو سلام می کنی رهگذران خسته را

 دو باره پاک کردم و به روی رف گذاشتم

آینه ی قدیمی غبار غم نشسته را

 پنجره بی قرار تو کوچه در انتظار تو

تا که کند نثار تو لاله ی دسته دسته را

 شب به سحر رسانده ام دیده به ره نشانده ام

چشم به راه مانده ام جمعه  عهد بسته را

 این دل صاف کم کمک شدست سطحی از ترک

آه شکسته تر مخواه آینه شکسته را...

 

 

سهيل محمودي

http://shamimeyaar.blogfa.com/post/110 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص1, | بازديد : 992

صفحه قبل 1 صفحه بعد