تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( سهیل محمودی)
شعر و ادب پارسی

 

حلقه   شاعران    دنیا      را              كرده كامل، سهیل محمودی

بین سهراب و حافظ و بیدل              حدفاصل،    سهیل محمودی


سعید بیابانکی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 اسفند 1392 توسط سید مجتبی محمدی

 

  

بگذار خودم باشم !

 

مجموعه ی گلها را،هر وقت که می بینم
نازکدلم و حتی،یک شاخه نمی چینم

 تا من به تو دل دادم،در خوب و بد افتادم
مجموعه ی اضدادم،خوشحالم و غمگینم

 من اوج پلیدی ها، بسیار بدم امّا
تصویر صداقت را،در چشم تو می بینم

 صد بار زمین خوردم ، چون حوصله چین خوردم
ای کاش که بنشینی،یک لحظه به بالینم

 بگذار خودم باشم ، نه بیش و نه کم باشم
تا پیش خودم یکدم بی فاصله بنشینم

درویشم و لولِ لول ، با " هومددی " مشغول
در دست لب کشکول بر دوش تبرزینم

یک سینه خدا دارم ، در چَنتِه صفا دارم
یک وقت نَپِنداری ، خالی شده خورجینم

دینِ همه : گل چیدن ، یک غنچه نخندیدن
با این همه امّا من،لامذهب و بی دینم

 حق ، نقش دلِ من باد ، دل صافی و روشن باد
از کفر من ایمن باد ، آیینه ی آیینم

 

سهیل محمودی

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص4, | بازديد : 522

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 اسفند 1392 توسط سید مجتبی محمدی

 

هوا آفتابي ميشه،چشماتو واکن پسرم
آسمون آبي ميشه،منو نگاه کن پسرم

قربون صداقتت برم،يه لحظه رو به روم
مثل آيينه بشين با من صفا کن پسرم

آسمون منتظر بچگياته... حاليته؟!
ناز شستت!پاشو بادبادک هوا کن پسرم

لبِ هِرّه که ميري بازي حواست همه وقت
سرِ جاش باشه همه جا رو نيگا کن پسرم

بازي اِشکَنَک داره،پايين نيفتي بابا جون
سرشکستَنَک داره... سرتو بالا کن پسرم

اگه مثل من زمين خوردي يه وقتي بي هوا
يا علي بگو و مولا رو صدا کن پسرم

خوب من! مهربوني چيز بدي نيست به خدا
همه ي دردا رو با همين دوا کن پسرم

پسرم ! مثل بابات اهل صفا باش با همه
با تموم آدما اينجوري تا کن پسرم

 

.سهيل محمودي


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص4, | بازديد : 469

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 23 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

دلم شکسته ترين شاخه ي درخت خداست
دل شکسته ي من نيز، چون خدا تنهاست

به غربت دل من هيچ دل نمي سوزد
مباد هيچ کسي را دلي چنين که مراست

ميان آينه ي چشمهاي من قدري
بخند ! جلوه ي مهتاب نيم شب زيباست

به وقت فاصله، لبخند تو پلي ست عظيم
که بي گذشتن از اين پل، عبور بي معناست

مگر که گام نهي در حريم کوچه ي ما
هميشه باز ، نگاه تمام پنجره هاست

نگاهت ، از سر من دست بر نمي دارد
چه فتنه ايست که در چشمهاي تو پيداست ؟

سري به سينه بنه ، ژاله باش داغ مرا
که دل ، شقايق پژمرده اي در اين صحراست

 

سهيل محمودي


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص4, | بازديد : 619

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی

 

مرا به سمت گل سرخ می بری یکروز
بهار را به سرایم می آوری یکروز

در این اتاق تهی از صدای پنجره ها
مگر تو باز کنی سمت من دری یکروز

مرا به لحظه ی اعجاز باغ خواهی بُرد :
به سایه سارِ درخت تناوری یکروز

در این خزان که درختان چو من تهیدستند
نسیم وار به من می زنی سری یکروز

صدای کیست ؟ صدای تو،کز نهایت شب
نوید می دهدم صبح بهتری یکروز

رهایی ؟ آه... نه ! این غیر ممکن است ،اما
به قدرِ حجم قفس می زنم پَری یکروز

نه بر شکافتنِ آسمان...که می ریزیم
به وُسع اندک خود ، طرح دیگری یکروز

ببین،ورق ورق آتش گرفته دفترِ من
بیا به دیدنِ گُلهای پَرپَری یکروز

 

 سهیل محمودی

 

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص4, | بازديد : 526

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی

 


..... براي زيستنم يک بهانه اينجا نيست !

**

در اين خزان که شکوه بهار با ما نيست
شکسته حال تر از من ميان گلها نيست

بهار بي تو چه رنگ است ؟ هرچه هست اي دوست
بهار بي تو مرا هرچه هست ، زيبا نيست

پرنده ها همه تا سبز ميروند ، اما
در اين سياهي غم فرصت تماشا نيست

در اين قفس دلم از زندگي به تنگ آمد
براي زيستنم يک بهانه اينجا نيست

به جاي آبي ، باران سياه پوشيده ست
افق کبودتر از زخم ماست ، آيا نيست؟

شبي که عشق به آرامي از کنارم رفت
دويدم از پي او تند ، ديدم اما نيست

به تو، به عشق، به شادي ، به من، به غم، به غزل
کسي که فکر کند يک دقيقه حتا نيست

من از شجاعت از عشق گفتن آمده ام
که هيچ ، هيچ کسي مثل عشق تنها نيست

بيا به گرمي آغوش هم پناه بَريم
که در سراسر شب يک چراغ پيدا نيست

براي پرسه زدن با ستاره ها تا صبح
به جز سهيل و به جز تو کسي مهيا نيست

 


 سهيل محمودي


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص3, | بازديد : 405

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 26 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی

......به زمین خوردم و افتادم ، برخیز و بیا !

**

من کی ام؟ رهگذر کوچه ی تنهایی ها
روح تنهایی و مجموعه ی شیدایی ها

وسعت مشرق خورشیدیِ روی تو کجاست؟
که به تنگ آمدم از این همه یلدایی ها

مثل یک کوه شکستیم و نشستیم، ولی
باز با ماست همان صبر و شکیبایی ها

آسمان هم نظرش این است: آبی تر نیست
عشق، از چشم تو، با آن همه زیبایی ها

غرض از عمر بود دیدن رویت، ورنه
من و یک عمر ندامت، من و رسوایی ها

به زمین خوردم و افتادم... برخیز و بیا!
گاه گاهی به تماشای تماشایی ها

گر چه افتادم، در کسوت درویشی ها
گر چه تن دادم، با خلوت بودایی ها ؛

باز خشنودم ـ باور کن ـ خشنودم باز
به همین کنج غم و گوشه ی تنهایی ها

به هوای تو مرا شور غزل در سر باد!
که تویی مقصد من از سخن آرایی ها

 

سهیل محمودی


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص3, | بازديد : 385

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی

 


.... دوباره عشق !

هر آنچه منتظرش بودم اتفاق افتاد
دوباره عشق، خودِ عشق کار دستم داد

کجاست آنکه مرا شرحه شرحه مي طلبيد؟
که باز عشق مرا تکه تکه داده به باد

اگر چه زيستنم از بهانه خالي بود
به يمن عشق،پُرم از بهانه هاي زياد

***
پرنده اي که نگاهش از آسمان پُر بود
به روي شاخه ي خاليم آشيانه نهاد

مرا به اسم صدا کرد با زبان بهار
تمام زندگي ام را به دست باران داد

کسي به عشق مرا خواند - در سياهي محض -
که هرگزم نرود نام آبي اش از ياد :

زني که سايه ي نيلوفرانه ي خود را
قلندرانه فکنده بر اين خراب آباد

***
اتاق کوچک من،از هواي دوست پُر است
اتاق کوچک من،بي هواي دوست مباد

 

 سهيل محمودي


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص3, | بازديد : 541

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی

 


بی تو امّا عشق بی معناست ، می دانی ؟
دست هایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟

آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو
زیستن یک لحظه هم بی جاست ، می دانی؟

تو ، خودت را هدیه ام کردی ، ولی من هم
شعرهایم را که بی پرواست ، می دانی؟

هرچه می خواهیم - آری - از همین امروز
از همین امروز ، مال ماست ، می دانی؟

گرچه من ، یک عمر همزادِ عطش بودم
روح تو ، هم - سایه ی دریاست می دانی؟

« دوستت دارم ! » ، همین ، این راز پنهانی
از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی؟

عشق من ! بی هیچ تردیدی ، بمان با من
عشق یک مفهوم بی « امّا » ست ، می دانی؟

 

سهیل محمودی


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص3, | بازديد : 484

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی

 عاشقانه ی دلتنگ !

 

.. اما تو هم ، یاد از صفای من نکردی
یاد از صفای بی ریای من نکردی

با باد بالیدی و در باران گذشتی
پرواز حتی در هوای من نکردی

لبخندهایت را به من بخشیدی ــ اما
فکری برای گریه های من نکردی

من ، قصه از زنجیر میگفتم ، ولی تو
خود را اسیر ماجرای من نکردی

جز طعنه های خود ـــ که کاری سهمگین بود ــ
این روزها ، کاری برای من نکردی !

 

 سهیل محمودی


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص3, | بازديد : 529

نوشته شده در تاريخ شنبه 11 آبان 1392 توسط سید مجتبی محمدی

.ستاره ی سرگردان


ستاره /هراسان
ستاره/سرگردان
ستاره
همه ی این سالهای نوری تاریک را
در پیچ و تاب گیسوان تو
پریشان تابیده
ستاره
به خاطر قطب چشمان تو
مجذوب جاذبه ی تنهایی ست.

مرا
از مدارِ
قرارِ
خود
رها مکن
وگرنه
به زندان زندگی
پرتاب می شوم...

 

سهیل محمودی


از مجموعه ی : از شلوغی پیاده روها


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص3, | بازديد : 404

نوشته شده در تاريخ شنبه 11 آبان 1392 توسط سید مجتبی محمدی

 

بی تو امّا عشق بی معناست ، می دانی ؟
دست هایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟

آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو
زیستن یک لحظه هم بی جاست ، می دانی؟

تو ، خودت را هدیه ام کردی ، ولی من هم
شعرهایم را که بی پرواست ، می دانی؟

هرچه می خواهیم - آری - از همین امروز
از همین امروز ، مال ماست ، می دانی؟

گرچه من ، یک عمر همزادِ عطش بودم
روح تو ، هم - سایه ی دریاست می دانی؟

« دوستت دارم ! » ، همین ، این راز پنهانی
از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی؟

عشق من ! بی هیچ تردیدی ، بمان با من
عشق یک مفهوم بی « امّا » ست ، می دانی؟

 

سهیل محمودی

 از مجموعه ی " عشق ناتمام"

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص3, | بازديد : 773

نوشته شده در تاريخ شنبه 11 آبان 1392 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

سکوت آواز را از خاطرم بُرد

خموشی ساز را از خاطرم بُرد

فراموشی، مرا از یاد یاران

قفس ، پرواز را از خاطرم بُرد

 

 

سهیل محمودی


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص3, | بازديد : 397

نوشته شده در تاريخ شنبه 11 آبان 1392 توسط سید مجتبی محمدی

.آپارتمان کوچک من


این تلویزیون همیشه بیکار است...
این ظرف ها
- همیشه بویناک -
از سر و کول هم بالا می روند...
این تخت خواب
از بوی گیسوان عاشقانه ی زنی
که باید باشد
سبکبار است...
این کتاب ها را
موریانه ها مرور می کنند ...
این دفترها و کاغذها
خانه ی عنکبوت است ...
لباس ها
بر تن جالباسی ها و بر شانه ی صندلی ها
بدقواره اند...
دیوارهای مغموم
هیچ قابی را
در آغوش نفشرده اند...
کمدها و کابینت ها
حقیقتا به برهان نظم
دهن کجی می کنند...

***
راستی
انسان اگرچه خدا نیست
تنهاست .

 

سهیل محمودی


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص3, | بازديد : 503

نوشته شده در تاريخ شنبه 11 آبان 1392 توسط سید مجتبی محمدی

ما دست در دست با هم

 


ای دل ! به خاطر بیاور،بانگ و هیاهوی باران
در روزهایی که پر بود ، هر کوچه از بوی باران

ما دست در دست باهم ، آشفته و مست باهم
مثل نسیمی گذشتیم ، آهسته از کوی باران

در کوچه ساران غربت ، با پنجه های محبت
چون کودکان شانه کردیم ، انبوه گیسوی باران

ما از تبسم رهاتر ، از خواب هم بی صداتر
رفتیم از شب فراتر ، بازو به بازوی باران

صبح از دمش زنده می شد، گل یک دهن خنده می شد
چشمان بیننده می شد ، مسحور جادوی باران

در خاطرات هست آیا ، آن صبح خاکستری رنگ
کز شهر دریا گذشتیم ، رفتیم آن سوی باران؟

*
امروز اسیر کویرم،از سوختن ناگزیرم
آوَخ اگر تن نشویم ، در جاریِ جویباران

خاموش شمع نگاهم،بر دوش بار گناهم
در کام آتش نبینم،یکبار هم روی باران

 

 

سهیل محمودی

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص3, | بازديد : 644

نوشته شده در تاريخ شنبه 27 مهر 1392 توسط سید مجتبی محمدی

 


دلواپسي هام  رو بگير از من

غم هام رو اي آيينه حاشا کن


قدري بخند و روشني‌ ها رو

تو چشم خيس من تماشا کن


تو سال‌ها همزاد من بودي

تصويري از ديروز و امروزم


همت کن و ياري م کن، بگذار

تا مهربوني رو بياموزم


آيينه!  اي همسايه ! کاري کن

تا ساعتي پيش تو بنشينم


جز سايه سار مهربون تو

چيزي نه مي‌خوام و نه مي‌بينم


يک عمر دنبال چه مي‌گشتي

درجاده هاي بي سرانجامي


يک عمر گشتم تا که فهميدم

تو سايه بون خستگي هامي


دلواپسي هام رو بگير از من

غم هام رو اي آيينه حاشا کن


قدري بخند و روشني‌ها رو

تو چشم خيس من تماشا کن

 


سهيل محمودي

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص3, | بازديد : 456

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد