تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( سهیل محمودی)
شعر و ادب پارسی

 

حلقه   شاعران    دنیا      را              كرده كامل، سهیل محمودی

بین سهراب و حافظ و بیدل              حدفاصل،    سهیل محمودی


سعید بیابانکی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 27 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

چگونه شرح دهم ، دستهای خسته ی خود را ؟
چگونه فاش کنم ، بالهای بسته ی خود را ؟

کجاسـت آنکه به هم بند میـزند ، دل ما را
که پیشِ او ببرم ، چینیِ شکسته ی خود را ؟

چه حیف شد! که به سمتِ شتابِ آب نراندم
درنگِ زورقِ در گِل فرو نشسته ی خود را

من از اسـارتِ جغـرافیایِ رنج ، می آیـم
و می نویسم ، تاریخِ روحِ خسته ی خود را

بیا که جمع کنم بلکه در کنارت ــ از این پس ــ
تمامِ خاطـره های ز هم گسسته ی خـود را

بیا که لحظه به لحظه ، به پیش پات بریزم
شبی ، تمامی غمهای دسته دسته ی خود را

دلم خوش است که در متنِ غم ز دست ندادم
صفای لحظه ای از شَنگیِ خجسته ی خود را

 

 


سهیل محمودی

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 630

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 20 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


شبهای من امّا ...، تهی دستند و ناچیزند
لبریز از کابوسهای وحشت انگیزند

بی هُرم آغوش تو ای گل! دستهای من
متروک تر از باغهای سردِ پاییزند

اعجاز سبز چشمهایت، در بهاری سرخ
بی شک مرا مثل شقایق برمی انگیزند

گلهای سرخ شمعدانی، بی تو _ باور کن ! _
پژمرده می گردند، می خشکند، می ریزند

این کوچه ها، این کوچه های تنگِ بی برگشت
بی آفتاب روی تو، شبهای دهلیزند

حتی درختان نیز، وقتی تو نخواهی ماند
همدوش پاییزند و از اندوه لبریزند
*
بعد از تو، بانو! دستهای کودکی هایم
خود را به دامان چه کس باید بیاویزند؟

بعد از تو، من می مانم و اندوهِ بی پایان
بعد از تو آهنگ غزلهایم غم انگیزند

 


 سهیل محمودی


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 567

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

شیانه هامان سوخت،در شرار خامی ها
ننگ سر برآورد از مرگ نیکنامی ها

رهروان پریشان از غربت بیابان ها
کاروان هراسان از وحشت حرامی ها

نه صلابت سوگند،نه قِداست پیوند
مَرد را ز پا افکند،رنج بی مرامی ها

کوچه ای تباه اینجا،خانه ای سیاه اینجا
بی فروغ ماه اینجا،خلوت جذامی ها

ما در آتشیم ای دوست، سرد و ناخوشیم ای دوست
رنج می کشیم ای دوست،جای شادکامی ها

بُهت بود و حیرانی،درد بود و ویرانی
آنچه دید کوبانی،از چنین حرامی ها ...

 


سهیل محمودی
 15 مهرماه 1393

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 622

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

سکوت میکنم و عشق در دلم جاریست
که این شگفت ترین نوع خویشتن داریست

تمام روز اگر بی تفاوتم، اما
شبم قرین شکنجه، دچار بیداریست

رها کن آنچه شنیدی و دیده ای، هرچیز
به جز من و تو و... عشق من و تو تکراریست

من از خودم تهی ام،از تو نیز...؟ نه...! بگذر
همین...! دلیل چهل سالگی سبکباریست

مراببخش بدی کرده ام به تو ؛ گاهی
کمال عشق ، جنون است و دیگرآزاریست...

مرا ببخش اگر لحظه هایم آبی نیست
ببخش اگر نفَسم سرد و زرد و زنگاریست

***
بهشت من...! به نسیم تبسمی دریاب
جهان - جهنم ما را که غرق بیزاریست

 


 سهیل محمودی


از مجموعه شعرِ : " عشق ناتمام " / ناشر : نقش سیمرغ / چاپ اول: بهار 1380

 


 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 874

نوشته شده در تاريخ شنبه 5 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی


در این خزان،که شکوه بهار با ما نیست
شکسته حال تر از من میان گلها نیست

بهار بی تو چه رنگ است ؟ هرچه هست ای دوست
بهار بی تو مرا هرچه هست ، زیبا نیست

پرنده ها همه تا سبز میروند ، امّا
در این سیاهی شب فرصت تماشا نیست

در این قفس،دلم از زندگی به تنگ آمد
برای زیستنم یک بهانه اینجا نیست

به جای آبی ، باران سیاه پوشیده ست
افق،کبودتر از زخم ماست ، آیا نیست؟

شبی که عشق به آرامی از کنارم رفت
دویدم از پی او تند ، دیدم امّا نیست

به تو،به عشق،به شادی ، به من،به غم،به غزل
کسی که فکر کند یک دقیقه حتّا نیست

من از شجاعت از عشق گفتن آمده ام
که هیچ ، هیچ کسی مثل عشق تنها نیست

بیا به گرمی آغوش هم پناه بَریم
که در سراسر شب یک چراغ پیدا نیست

برای پرسه زدن با ستاره ها تا صبح
به جز " سهیل " و به جز تو کسی مهیا نیست

 

 

 سهیل محمودی


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 640

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


دلم شکسته تر از شیشه های شهر شماست
شکسته باد کسی کاینچنینمان می خواست

شما چقدر صبور و چقدر خشماگین
حضورتان چو تلاقیِ صخره با دریاست

به استقامت معنای تازه بخشیدید
شما نه مثل دماوند،او به مثل شماست

بیا که از همه ی دشتها سوال کنیم :
کدام قلّه چنین سرفراز و پا برجاست ؟

به یک کرامت آبی نگاه دوخته اید
کدام پنجره اینگونه باز سمت خداست ؟

میان معرکه لبخند می زنید به عشق
حماسه چون به غزل ختم می شود زیباست

شما که اید ؟ صفی از گرسنگی و غرور
که استقامت و مهر از نگاهتان پیداست

اگر چه باغچه ها را کسی لگد کرده
ولی بهار فقط در تصرف گُلهاست

تخلص غزلم چیست غیرِ نام شما ؟
ز یمن نام شما خود زبان من گویاست

 

 سهیل محمودی
 بهار 1367


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 655

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


روز و شب در پناه چشم توایم
صوفی خانقاه چشم توایم

چشم تو کعبه ی کرامت و ، ما
زائر بارگاه چشم توایم

مثل نرگس به خاک می افتیم
کشته ی بی گناه چشم توایم

در غضب نیز مهربان هستیم
گردش گاه گاه چشم توایم

 


 سهیل محمودی


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 770

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 23 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

قلندرانه‌تر از من که زیست در اینجا؟
فقط منم، کسی این‌گونه نیست در اینجا.

ملول نیستم، اما تو هم ندانستی
که این قلندرِ ناچار، کیست در اینجا

مرا به غربتِ پروانه‌اي بدان -گُلِ من !
که در کنارِ تو یک روز زیست در اینجا

مني که راهی‌اَم و، آه در بساطم نیست
چگونه با تو بگویم بِایست در اینجا؟

دلم که شرجیِ یک اتفاقِ بارانی‌ست
تمام هستیِ خود را گریست در اینجا

هنوزهای سیاه مرا مبین، زیرا
همیشه‌های تو نیلوفریست در اینجا.


 سهیل محمودی


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 539

نوشته شده در تاريخ شنبه 22 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

نفرین به زندگی! به همین روزهای سرد
این روزهای سردِ تهی از نبرد و مرد

حسّ پرنده بودنم از دست رفته است
من ماندم و همین قفس و میله های سرد

کو خاطرات آبی ام ؟ آن لحظه های سبز
هر یک بَدَل شدند به یک اضطراب زرد

بی اتفاق می گذرند از کنار من
این روزهای بیهده ی سرد و هرزه گرد...

 


 سهیل محمودی

 

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 529

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


وصف تو، کار واژه های لال من نیست
این شعرهای عاشقانه، مال من نیست

این شعرها _ زیبای من! _افسونی از توست
افسون چشمی که در او تمثال من نیست

لیلای من! در واحه های فقر و تشویش
جز تو، کس آگاه از جنون، از حال من نیست

تنهاتر از خویشم، در این ايّام دلتنگ
شبها کسی جز سایه ام، دنبال من نیست

پرواز تو، تا قاف _ اما من زمینگیر _
با تو پریدن، در توان بال من نیست

کف بین تقدیر، از خطوط دست من خواند:
غیر از تو، نقش دیگری در فال من نیست

از نان تهی، امّا برایت غیرِ ایمان
در سفره ی از شرم مالامال من نیست

بی تابش چشمان تو، آیینه حتّی
آماده ی دیدار و استقبال من نیست

 

 

 سهیل محمودی

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 640

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی


من و یک عشق شور انگیز و در من طینتی دیگر
نگاهی آسمانی ، رسم و راه و نیّتی دیگر

خَزِه در آب ، هر جا پا گذارد؛ جا نخواهد داشت
نه اندیشه ، نه ریشه ، نه به جانش حسرتی دیگر

من امّا : صخره های سنگی در متن اقیانوس ،
نمی خواهم که بگذارم قدم در خلوتی دیگر
*
برو ، با من نمان ، هر چند پایانت پشیمانی ست
خداحافظ ، خداحافظ ... برو ... تا ... فرصتی دیگر

من امّا ؛ با خودم می مانم اینجا _ یکّه و تنها _
که می آیی غریب و خسته ، سویم نوبتی دیگر

شکستت را نمی خواهم ، ولی پیروز من بودم
که برپا داشتم از عشق، اینجا رایتی دیگر

تو هم از عاشقی تنها _ که من بودم _ در این اطراف
ملول و خسته ای ، مانند هر جمعیتی دیگر

 

 سهیل محمودی

 

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 579

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 5 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

..تا به کی باید بمانم بسته ی زنجیرها ؟
* * * *


حلقه حلقه می شوند امواج چون زنجیرها
دسته دسته می روند انبوهِ ماهیگیرها

قایق من کو ؟ که در ساحل قرارم هیچ نیست
تا به کی باید بمانم بسته ی زنجیرها ؟

از پرستوهای کوچِ دورها جا مانده ام
مانده ام در انزوای غربت خود ، دیرها

آه ! در تاریکیِ کُنج ِ اتاق ِ محض من
نیست با آیینه ها،لبخندی از تصویرها

فصل ها تکرار پاییزند و،ما هم هیچگاه
هیچ چیز اصلا نفهمیدیم از تغییرها

ای خدایان ! لحظه ای حکم قضا بر من مباد
لعنتی ها ! بس کنید از بازیِ تقدیرها

من جوانی را به پای هرزگی تان ریختم
از سرِ من دست بردارید ای بی پیرها !

*
گزمه های بی درنگ آنک ،شتابان آمدند
در میان دستهاشان قبضه ی شمشیرها

دَم زدم از عشق ... امّا مردمانِ ناروا
می بَرَندَم سوی دارِ خویش با تکفیرها
*
در حقیقت جُرم حافظ هم، همین جُرم تو بود
بی خودی وحشت مکن ای دل از این تقصیرها !

 

 

  سهیل محمودی


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص4, | بازديد : 504

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

.... عاشقانه ترین
* * *
ها...! ای همیشه آشنایم ! دوستت دارم
ای آشنا با لحظه هایم ! دوستت دارم

غمگین تر از فوج قناریها ی بی وقفه
اکنون که می خوانی برایم دوستت دارم

وقتی جوانمردانه تر از هر چه مردانند
بانو ! می آیی پا به پایم دوستت دارم

یا بر فرازِ ابرها... یا در فرودِ خاک
با این همه،در هرکجایم دوستت دارم

تو کوچه ای بی انتها... من عابری سرسخت
وقت عبور از تو ،نوایم :" دوستت دارم ! "

ای کوه ! وقتی با تو همآواز می گردم
این است پژواک صدایم : " دوستت دارم...! "


 سهیل محمودی


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص4, | بازديد : 577

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

ای غم انگیز ترین خوشحالی
من و عشق تو و دستی خالی

ای شدیدا" همه ی هستی من
راز ایمان و تُهیدستی من

تویی آن کشمکش هر روزه
لحظه ی پر تپش هر روزه

من و یک جاده ی چشم به راه
جاده ای از شب تا خلوت ماه

آخرین خانه ی این جاده تویی
اتفاقی که نیفتاده تویی

کفشهایم که پر از خستگی اند
نقشی از نوعی دلبستگی اند

دست هایم که نیاز آلودند
همه ی عمر به سویت بودند

باز هم باش و فداکاری کن
آرزوهای مرا یاری کن

تو ، غریبانه تر از روح منی
بی نصیبانه تر از روح منی

مثل تو ، پنجره ها دلتنگند
همه منظره ها بی رنگند

بی تو جنگل ، همه جایش قفس است
گل – اگر خرده نگیری ! – عبث است

آسمان ، زندانی خط خطی است
زندگی ، پایانی خط خطی است

با کلید نفس گرم تو بود
قفل قلب من اگر نرم تو بود

ای بهاری که چنین آرامی
شاخه در شاخه همه ابهامی!

من و این راز گشودن از تو
با همین شعر سرودن از تو :

آسمان ، لحظه تنهایی تو
ماه ، آیینه زیبایی تو

کهکشانها که درنگی دارند
پولک رنگ به رنگی دارند ؛

هر یک آذینی تاری از موت
یک گل تازه ، به کنج گیسوت

در شب شعر نگاهت ای دوست!
مانده ام ، چشم به راهت ای دوست!

لب تو ، نقطه آغاز وجود
ابرویت ، منحنی بود و نبود

در شب خالی دریا و درخت
موج گیسوی تو ، طوفانی سخت

شب تو ، تجربه ای رویایی
آخرین فرصت استثنایی

می رسم ، می رسم آخر یک روز
به تو – آری – به تو ای عشق هنوز

گریه ات ، همسفر دریاها
خنده ات ، بال و پر درناها

تو بشارت به پرستوهایی
مایه ی جرئت آهو هایی

روح آزاد کبوتر ها ، تو
رویش شاد صنوبر ها ، تو

میوه ها ، با تو رسیدن دارند
سیبها ، حسرت چیدن دارند

با تو گیلاس ، دو چشم بیدار
که نوازش کنی او را یکبار

سبزه تا یک نفس آویخت به تو
سبز و سرزنده بر انگیخت ز تو

چشم بد ، تا به ابد دور از تو
که بود مستی انگور از تو

لبت از نغمه شادی لبریز
نفست مثل قناری یکریز

چکه ای سرخی رویت – ای داد !
« صبحدم در چمن لاله » فتاد

سرخ شد لاله ز شرم رخ تو
خنده کردی و شد این پاسخ تو

تا که در آینه ، لبخند زدی
باورم شد که تو ، جادو بلدی

تو به جادو هم، رونق دادی
سحر را مرتبه حق دادی

آینه ، آب شد و مات تو شد
روح مهتاب شد و مات تو شد

همه ی هستی من آبی محض
این همه آبی و مهتابی محض

همه مرهون تو ، در چشم من اند
زنده با خون تو ، در چشم من اند

نام تو ، آبی جان همه چیز
جان هر چیز و جهان همه چیز

جان هر چیز و آز آن جمله : غزل
که غزل ، قسمت من شد ز ازل

غزل آیینه ی روحم بوده است
مثنوی گفتن من ، بیهوده است

تو ، مرا با غزلم می خواهی
غزلی – گرچه – به این کوتاهی

غزلی ، از عشق ، از آیینه
غزلی ، تقریبا دیرینه :

باز می آیی از آیینه و عشق
به تماشایی از آیینه و عشق

محو چشمان تو هستم – هر شب
محو دنیایی از آیینه و عشق

می بری غربت امروز مرا
سمت فردایی از آیینه و عشق

به نفسهات سپردم خود را
به مسیحایی از آیینه و عشق

پیش چشمت ، ز عطش جان دادم
پیش دریایی از آیینه و عشق

من و تو ، خاطره هایی غمگین
با غزلهایی از آیینه و عشق

 


سهیل محمودی


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص4, | بازديد : 748

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

عشق طرح ساده لبخند ماست
معنی لبخند ما پیوند ماست

عشق را با دست های مهربان
هر که قسمت می کند مانند ماست

عشق یعنی اینکه ما باور کنیم
یک دل دیگر ارادتمند ماست

دوستی همسایه نزدیک ما
مهربانی نیز خویشاوند ماست

شرح مبسوط زیان و سود عشق
چشم غمگین و دل خرسند ماست

گرچه ما خود را نصیحت می کنیم
عشق اما بی خیال پند ماست

دست خوبت را به دست من بده
دستهای ما پل پیوند ماست

در همه قاموسهای معتبر
عشق تنها واژه پسوند ماست

کیست عریان تر ز ما در متن عشق
ارتفاعات غزل الوند ماست

 


 سهیل محمودی


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص4, | بازديد : 791

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد