تبلیغات اینترنتیclose
اشعار سهیل محمودی ص5
پیچک ( سهیل محمودی)
شعر و ادب پارسی

 

حلقه   شاعران    دنیا      را              كرده كامل، سهیل محمودی

بین سهراب و حافظ و بیدل              حدفاصل،    سهیل محمودی


سعید بیابانکی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 شهريور 1394 توسط سید مجتبی محمدی

ترانه ی باشوق تو

**
تنگ غروب فصل بهار
یه كوچه باغ یه پنجره

یه قلب پیرپر از امید
باشوق تو منتظره

باگوشه های چارقدش
اشكاشو پنهون میكنه

اما نگاش غصّه هاشو
از دور نمایون میكنه

***
منتظره پرستو ها
خبر بیارن از گلش

اما نمیدونهاونام
خبرندارن از گلش

اون گل سرخ تو تاریكی
ستاره شد شبو شكست

خورشید روشنی شد و
رفت و تو آسمون نشست
رفت و تو آسمون نشست

***

اما هنوز فصل بهار
با صد هزار تا خاطره

یه قلب پیر ؛ پر از امید
باشوق تو منتظره
باشوق تو منتظره

تنگ غروب فصل بهار
یه كوچه باغ یه پنجره

یه قلب پیرپر از امید
باشوق تو منتظره

باگوشه های چارقدش
اشكاشو پنهون میكنه

اما نگاش غصّه هاشو
از دور نمایون میكنه

***
منتظره پرستو ها
خبر بیارن از گلش

اما نمیدونه اونام
خبرندارن از گلش

اون گل سرخ تو تاریكی
ستاره شد شبو شكست

خورشید روشنی شد و
رفت و تو آسمون نشست
رفت و تو آسمون نشست

***


سهیل محمودی

 

دیدن ترانه با شوق تو در ادامه مطلب


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 980

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 تير 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

عمری به تنهایی جهان را زیر و رو کردم
عمری خودم را هر کجا شد،جستجو کردم

یک عمر،گور آرزوهای خودم بودم
یک عمر،بی تشویش-ترک آرزو کردم

گفتی: "جهان آوازهای شاد می خواهد"
دلتنگ بودم،بی بهانه های و هو کردم

ترکیب بی همتایی از اندوه و از شادی
لبخند بر لب،گریه پنهان در گلو کردم

یک عمر رویارو شدم با آینه... ؛اما
با یک منِ دیگر خودم را روبرو کردم

در گرمیِ بازارِ ایمان های پوشالی
در خلوتی خود خواسته،با خویش خو کردم

یک مرد بودم،مرد...یک تنهای بی همدرد
یک عمر،با تنهاییِ خود گفتگو کردم


 سهیل محمودی


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 1010

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 تير 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 


آمده بودم که شبی باشم و فردا بروم
با تو کمی یا که دمی باشم و زینجا بروم

آمده بودم که لب چشمه نفس تازه کنم
یک نفسی باشم و تا ... تا تهِ صحرا بروم

تشنه به دریا زدم و ، غرقه ی دریا شدم و
جذبه ی آغوش تو نگذاشت مرا تا بروم

خسته ترین رهگذرم،بسته ترین بال و پرم
شوق تو آورده مرا ، حاشا کَلّا بروم !

آینه در پیش منی، همنفس و خویش منی
لحظه ای از پیش خودم، آه ... مبادا بروم

از دل دریا همگی ، موج صدف ها همگی
پاشد و ، باشد که مباد ، از لب دریا بروم

جنّت سیبی که تویی ، رزق و نصیبی که تویی
نیستم آدم من اگر از برِ حوّا بروم


 سهیل محمودی


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 932

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 تير 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


 خوشا به هم نرسیدن !

 

ستاره ی من و تو گرچه در مدار همند
هزار سال ولی دور از کنار همند

خوشا به هم نرسیدن...که ماه با خورشید
همیشه دور، ولی باز بی قرار همند

قفس...! تهی تر از این واژه، هیچ چیزی نیست
پرنده و ابدیّت در انتظار همند

نسیم باش... همینگونه راحت و آرام
نسیم بودن و آرامش از تبار همند

بیا به داغ دل خویش گرم گریه شویم
که شمع و لاله صمیمانه بر مزار همند


 سهیل محمودی


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 875

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 27 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

چگونه شرح دهم ، دستهای خسته ی خود را ؟
چگونه فاش کنم ، بالهای بسته ی خود را ؟

کجاسـت آنکه به هم بند میـزند ، دل ما را
که پیشِ او ببرم ، چینیِ شکسته ی خود را ؟

چه حیف شد! که به سمتِ شتابِ آب نراندم
درنگِ زورقِ در گِل فرو نشسته ی خود را

من از اسـارتِ جغـرافیایِ رنج ، می آیـم
و می نویسم ، تاریخِ روحِ خسته ی خود را

بیا که جمع کنم بلکه در کنارت ــ از این پس ــ
تمامِ خاطـره های ز هم گسسته ی خـود را

بیا که لحظه به لحظه ، به پیش پات بریزم
شبی ، تمامی غمهای دسته دسته ی خود را

دلم خوش است که در متنِ غم ز دست ندادم
صفای لحظه ای از شَنگیِ خجسته ی خود را

 

 


سهیل محمودی

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 628

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 20 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 


شبهای من امّا ...، تهی دستند و ناچیزند
لبریز از کابوسهای وحشت انگیزند

بی هُرم آغوش تو ای گل! دستهای من
متروک تر از باغهای سردِ پاییزند

اعجاز سبز چشمهایت، در بهاری سرخ
بی شک مرا مثل شقایق برمی انگیزند

گلهای سرخ شمعدانی، بی تو _ باور کن ! _
پژمرده می گردند، می خشکند، می ریزند

این کوچه ها، این کوچه های تنگِ بی برگشت
بی آفتاب روی تو، شبهای دهلیزند

حتی درختان نیز، وقتی تو نخواهی ماند
همدوش پاییزند و از اندوه لبریزند
*
بعد از تو، بانو! دستهای کودکی هایم
خود را به دامان چه کس باید بیاویزند؟

بعد از تو، من می مانم و اندوهِ بی پایان
بعد از تو آهنگ غزلهایم غم انگیزند

 


 سهیل محمودی


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 566

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

شیانه هامان سوخت،در شرار خامی ها
ننگ سر برآورد از مرگ نیکنامی ها

رهروان پریشان از غربت بیابان ها
کاروان هراسان از وحشت حرامی ها

نه صلابت سوگند،نه قِداست پیوند
مَرد را ز پا افکند،رنج بی مرامی ها

کوچه ای تباه اینجا،خانه ای سیاه اینجا
بی فروغ ماه اینجا،خلوت جذامی ها

ما در آتشیم ای دوست، سرد و ناخوشیم ای دوست
رنج می کشیم ای دوست،جای شادکامی ها

بُهت بود و حیرانی،درد بود و ویرانی
آنچه دید کوبانی،از چنین حرامی ها ...

 


سهیل محمودی
 15 مهرماه 1393

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 622

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

سکوت میکنم و عشق در دلم جاریست
که این شگفت ترین نوع خویشتن داریست

تمام روز اگر بی تفاوتم، اما
شبم قرین شکنجه، دچار بیداریست

رها کن آنچه شنیدی و دیده ای، هرچیز
به جز من و تو و... عشق من و تو تکراریست

من از خودم تهی ام،از تو نیز...؟ نه...! بگذر
همین...! دلیل چهل سالگی سبکباریست

مراببخش بدی کرده ام به تو ؛ گاهی
کمال عشق ، جنون است و دیگرآزاریست...

مرا ببخش اگر لحظه هایم آبی نیست
ببخش اگر نفَسم سرد و زرد و زنگاریست

***
بهشت من...! به نسیم تبسمی دریاب
جهان - جهنم ما را که غرق بیزاریست

 


 سهیل محمودی


از مجموعه شعرِ : " عشق ناتمام " / ناشر : نقش سیمرغ / چاپ اول: بهار 1380

 


 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 874

نوشته شده در تاريخ شنبه 5 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی


در این خزان،که شکوه بهار با ما نیست
شکسته حال تر از من میان گلها نیست

بهار بی تو چه رنگ است ؟ هرچه هست ای دوست
بهار بی تو مرا هرچه هست ، زیبا نیست

پرنده ها همه تا سبز میروند ، امّا
در این سیاهی شب فرصت تماشا نیست

در این قفس،دلم از زندگی به تنگ آمد
برای زیستنم یک بهانه اینجا نیست

به جای آبی ، باران سیاه پوشیده ست
افق،کبودتر از زخم ماست ، آیا نیست؟

شبی که عشق به آرامی از کنارم رفت
دویدم از پی او تند ، دیدم امّا نیست

به تو،به عشق،به شادی ، به من،به غم،به غزل
کسی که فکر کند یک دقیقه حتّا نیست

من از شجاعت از عشق گفتن آمده ام
که هیچ ، هیچ کسی مثل عشق تنها نیست

بیا به گرمی آغوش هم پناه بَریم
که در سراسر شب یک چراغ پیدا نیست

برای پرسه زدن با ستاره ها تا صبح
به جز " سهیل " و به جز تو کسی مهیا نیست

 

 

 سهیل محمودی


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 640

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


دلم شکسته تر از شیشه های شهر شماست
شکسته باد کسی کاینچنینمان می خواست

شما چقدر صبور و چقدر خشماگین
حضورتان چو تلاقیِ صخره با دریاست

به استقامت معنای تازه بخشیدید
شما نه مثل دماوند،او به مثل شماست

بیا که از همه ی دشتها سوال کنیم :
کدام قلّه چنین سرفراز و پا برجاست ؟

به یک کرامت آبی نگاه دوخته اید
کدام پنجره اینگونه باز سمت خداست ؟

میان معرکه لبخند می زنید به عشق
حماسه چون به غزل ختم می شود زیباست

شما که اید ؟ صفی از گرسنگی و غرور
که استقامت و مهر از نگاهتان پیداست

اگر چه باغچه ها را کسی لگد کرده
ولی بهار فقط در تصرف گُلهاست

تخلص غزلم چیست غیرِ نام شما ؟
ز یمن نام شما خود زبان من گویاست

 

 سهیل محمودی
 بهار 1367


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 655

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


روز و شب در پناه چشم توایم
صوفی خانقاه چشم توایم

چشم تو کعبه ی کرامت و ، ما
زائر بارگاه چشم توایم

مثل نرگس به خاک می افتیم
کشته ی بی گناه چشم توایم

در غضب نیز مهربان هستیم
گردش گاه گاه چشم توایم

 


 سهیل محمودی


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 769

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 23 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

قلندرانه‌تر از من که زیست در اینجا؟
فقط منم، کسی این‌گونه نیست در اینجا.

ملول نیستم، اما تو هم ندانستی
که این قلندرِ ناچار، کیست در اینجا

مرا به غربتِ پروانه‌اي بدان -گُلِ من !
که در کنارِ تو یک روز زیست در اینجا

مني که راهی‌اَم و، آه در بساطم نیست
چگونه با تو بگویم بِایست در اینجا؟

دلم که شرجیِ یک اتفاقِ بارانی‌ست
تمام هستیِ خود را گریست در اینجا

هنوزهای سیاه مرا مبین، زیرا
همیشه‌های تو نیلوفریست در اینجا.


 سهیل محمودی


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 539

نوشته شده در تاريخ شنبه 22 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 

نفرین به زندگی! به همین روزهای سرد
این روزهای سردِ تهی از نبرد و مرد

حسّ پرنده بودنم از دست رفته است
من ماندم و همین قفس و میله های سرد

کو خاطرات آبی ام ؟ آن لحظه های سبز
هر یک بَدَل شدند به یک اضطراب زرد

بی اتفاق می گذرند از کنار من
این روزهای بیهده ی سرد و هرزه گرد...

 


 سهیل محمودی

 

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 529

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی

 


وصف تو، کار واژه های لال من نیست
این شعرهای عاشقانه، مال من نیست

این شعرها _ زیبای من! _افسونی از توست
افسون چشمی که در او تمثال من نیست

لیلای من! در واحه های فقر و تشویش
جز تو، کس آگاه از جنون، از حال من نیست

تنهاتر از خویشم، در این ايّام دلتنگ
شبها کسی جز سایه ام، دنبال من نیست

پرواز تو، تا قاف _ اما من زمینگیر _
با تو پریدن، در توان بال من نیست

کف بین تقدیر، از خطوط دست من خواند:
غیر از تو، نقش دیگری در فال من نیست

از نان تهی، امّا برایت غیرِ ایمان
در سفره ی از شرم مالامال من نیست

بی تابش چشمان تو، آیینه حتّی
آماده ی دیدار و استقبال من نیست

 

 

 سهیل محمودی

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 640

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی


من و یک عشق شور انگیز و در من طینتی دیگر
نگاهی آسمانی ، رسم و راه و نیّتی دیگر

خَزِه در آب ، هر جا پا گذارد؛ جا نخواهد داشت
نه اندیشه ، نه ریشه ، نه به جانش حسرتی دیگر

من امّا : صخره های سنگی در متن اقیانوس ،
نمی خواهم که بگذارم قدم در خلوتی دیگر
*
برو ، با من نمان ، هر چند پایانت پشیمانی ست
خداحافظ ، خداحافظ ... برو ... تا ... فرصتی دیگر

من امّا ؛ با خودم می مانم اینجا _ یکّه و تنها _
که می آیی غریب و خسته ، سویم نوبتی دیگر

شکستت را نمی خواهم ، ولی پیروز من بودم
که برپا داشتم از عشق، اینجا رایتی دیگر

تو هم از عاشقی تنها _ که من بودم _ در این اطراف
ملول و خسته ای ، مانند هر جمعیتی دیگر

 

 سهیل محمودی

 

 


برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سهیل محمودی ص5, | بازديد : 578

صفحه قبل 1 صفحه بعد